مرگ من به زودی فراخواهد رسید..............
نترس...
زیاد دوام نمی آورم
همین روزها پر پر خواهم شد....
با اروزهای بزرگ و سینه ای صدچاک
واخرین آرزویم این است که آن روز،
تو فقط چند قطره ای اشک بریزی...
نه برای من،
و نه رفتنم...
تنها به یادِ یادِ چشمانی که
آرزوی یکبار دیگر لمس بدن زنانه ات را
با خودش به خاک خواهد برد...
یاد چشم هایی که روزی عاشقشان بودی،
و اکنون،
دیگر برای همیشه بسته میماند...
و انس خواهد گرفت
با سینه ی اندوه خاک...........
من میروم
و تــــــــــــــــــــو ...
دیگر حتی
بوی گند سیگار
طمع لبهای الکلی
وبغــــــــــضِ تلـــــخِ
این صدایِ لعنتــــــی مرا هم نخواهی شنید...